در اینجا با اتفاقاتی که در زندگی شخصی من می افتد بیشتر آشنا می شوید
امیرحسین یک ماه قبل ازامتحان:من ازالآن میخوام بشینم خرخونی کنم بشم نفراول کلاس امیرحسین پانزده روزبعد :دارم برنامه ریزی میکنم که ازکی شروع کنم به خوندن امیرحسین سه روزقبل ازامتحانات:من همون شب امتحان شروع کنم به خودن بیستم امیرحسین هننیمساعت قبل ازشروع امتحان:نصف کتاب روخوندم نصفش روهم توی همین نیم ساعته میخونم من همروبلدم امرحسینامیرحسین بعدازامتخان:من میرم اداره شکایت میکنم این سوال هایی که این داده بود اصلا توکتاب نبود ولی اشکال نداره بیست نشم نوزده میشم امیرحسین بعداز امتحان ریاضی :(حاضربه مصاحبه به مانشد) امیرحسین هنگام گرفتن کارنامه @@@@&%#@+/*"!؟؛،'₩§$¥©\» ببخشید ننویسم بهتره اصلاشماهاخجالت نمیکشید توی زندگی این بنده حدا فزولی میکنید 
حالا چون خودمم بخوام با ارفاق حساب کنم میشم 12 خداروشکرتوانستم ازاین امتحان سربلندبیرون بیام
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 12:45  توسط امیر حسین  | 

بازگشت شکوهمندانه ی خودم رو به عرصه ی وبلاگ نویسی به همه ی هم میهنان عریز تبریک وشادباش عرض میکنم وامیدوارم بتونید نهایت استفاده روازوجود من ببریددرضمن ازالآن گفته باشم اگر بازدید این یه هفته یعنی از 1مرداد تا 8مردادبخواد کمتراز صدنفرباشه من تایه سال امیرحسین روبخاطر وبش مسخره میکنم اگردوست دارید مسخره اش کنم سرنزنید خود دانید                                               مهدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 15:29  توسط امیر حسین  | 

امیرحسین یک ماه قبل ازامتحان:من ازالآن میخوام بشینم خرخونی کنم بشم نفراول کلاس امیرحسین پانزده روزبعد :دارم برنامه ریزی میکنم که ازکی شروع کنم به خوندن امیرحسین سه روزقبل ازامتحانات:من همون شب امتحان شروع کنم به خودن بیستم امیرحسین هننیمساعت قبل ازشروع امتحان:نصف کتاب روخوندم نصفش روهم توی همین نیم ساعته میخونم من همروبلدم امرحسینامیرحسین بعدازامتخان:من میرم اداره شکایت میکنم این سوال هایی که این داده بود اصلا توکتاب نبود ولی اشکال نداره بیست نشم نوزده میشم امیرحسین بعداز امتحان ریاضی :(حاضربه مصاحبه به مانشد) امیرحسین هنگام گرفتن کارنامه @@@@&%#@+/*"!؟؛،'₩§$¥©\» ببخشید ننویسم بهتره اصلاشماهاخجالت نمیکشید توی زندگی این بنده حدا فزولی میکنید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:51  توسط امیر حسین  | 

با سلام و عرض تسلیت بابت فرا رسیدن امتحانات باید خدمت انبر کسانی که تاحالا درس نخوندن عرض کنم که هر خاکی می تونید بر سرتون کنید و به منم بگید تا من اون خاکو بخورم ولیس بزنم بلکه نمره هام 20 شه  راستی حواستون بود بعد از مدت ه اخودم نوشتم منم امیر حسین شناختی؟؟؟ دمتون گرم راستی بچه ها مدتی که نبودم از مطالبی که دوستام می زاشتن راضی بودید یا نه ؟؟ خوشحال می شم نظراتتونو بدونم ممنون از شما و برو بچ باشگاه پرواز و تمامم کسانی که  تلتکست می خوانند که تا اینجا همراه و همیار من بودن یا علی تا مطلب بعدی انشا الله 

امیر حسین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 22:41  توسط امیر حسین  | 

معلم زیستی پس ازجوش آوردن درکلاس باپرت کردن کتاب در دستش به سمت بچه ها وکوباندن موبایل خویش (htc1x)برکف زمین کلاس مذکورراترک کرده به یابنده ی این معلم باقیمانده موبایل وی به صورت سمبولیک اهدامیشود بهش بگید برگرده درس عقبیم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 14:9  توسط امیر حسین  | 

امشب بایرن رئال بابایرن بازی داره امیدوارم اون تیمی که بهتربازی میکنه ببره وبرهمه واضح ومبرهن هست که همیشه ...ازهمه بهتربازی میکنه اصلابیایدیه کاری کنیم اسم تیم داخلی وخارجی موردعلاقتون روتوکامنت بنویسیدیک پست مخصوص اگر استقبال خوب باشه برای همین کاردرست میشه
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 17:11  توسط امیر حسین  | 

یه چیزمیدونستید امیرحسین قرمزه من آبی  بعدتصمیم گرفتیم نه تصمیم گرفتم  وب روبنفش کنم میدونم امیرحسین مخالفت میکنه ولی اگرپشتم باشیدچیزی جرات نمیکنه بگه پس تامیتونیدمن رو باکامنت هاتون حمایت کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 16:53  توسط امیر حسین  | 

چراجدیداکم سرمیزنید امیرحسین بیادببینه کلم رومیکنه میگه وبم روخراب کردید سربه زن یه چیزی میگم آویزه ی گوشت کن سربزن سربزن خوب بزن من اینقدرننویسم سربزن اگرسربزنی من مجبورنمیشم اینقدربنویسم سربزن بزن جون امیرحسین بزن بزن بزن سربزن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 16:34  توسط امیر حسین  | 

تاحالا شده وقتی داری پشت سرمعلمت بهش فحش های کشمشی میدی یه دفعه دستش را بگذاره روی شانه ت وبگه ((از توانتظار نداشتم مهدی جان))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 20:19  توسط امیر حسین  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 16:59  توسط امیر حسین  | 

مامانم قبل از عید اومده میگه برو فرش اتاقت روبشور بعدمیگم بده قالیشویی _تمیزقالیشویی نمی خواهد یه آب برو بهش بگیر بیار فرش رواززیر یک تن وسیله کشیدم بیرون تاپشت بام بردم من که تاحالا قاشق پربلند نکرده بودم پارو کشیدم میفهمید یعنی چی آیابعدش مامانم اومده میگه بهم ورش نکنی چرک هاش رو خس کردی میگی شستم من به تنهایی 12مترفرش روشستم فکرش هم دردآورهست برام حالاهمه ی اینها به کنار وقتی فرش روپهن کردم میگه اون موقع که نشسته بودی که تمیزتربودخاک برسر

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 11:24  توسط امیر حسین  | 

من امیر حسین از همین جا از دو همکاسیم که من رودر نوشتن وبلاگ یاری  کردن تشکر میکنم و همچنین از شما عزیزان که حتی در نبود من هم به وبم سر زدید تشکر می کنم انشا الله از روز اول عید خودم هم شروع به مطلب گزاشتن می کنم الان هم از خونه داییم مطلب می زارم بعد خواهشمی کنم ازنویسندگان دیگر که  حتی با وجود من نیز هر روز اینجا مطلب بگذارند و با رفتن من آنها نروند

امیر حسینننننن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 23:6  توسط امیر حسین  | 

اگه مخفي کردن سيب زميني سرخ کرده توي قسمت فر اجاق گاز رو نديد بگيريم آره ميشه گفت :
.
.
.
.
.
رفيق بي کلک مادر :)))))))))

همه مامانایِ فراتر از گل                                                                                                     امیر^_^

این مطلب و سایر مطالب نوشته شده توسط ( یکی مثل خودت ) نیازی به تایید ندارن

پس با نظر مثبتت عشقتو به مادرت ثابت کن...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 18:6  توسط امیر حسین  | 

دقت کردین همه دم از این میزنن که در حقشون نامردی و بی وفایی شده

من موندم الان اون ادم نامرد و بی وفا دقیقا کیه؟؟!شاید همه خوبن!!

اصن داریم؟؟



امیر^_^

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 17:41  توسط امیر حسین  | 

دقت کردین تو فیلمای ایرانی هر کس کروات می زنه پست ترین و عوضی ترین ادم توی فیلمه!!!!!

جان من دقت کرده بودین؟؟؟؟



امیر^_^

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 17:37  توسط امیر حسین  | 

آغا دقت کردین وقتی سوسک و پشه میکشین چقد خرکیف میشین
ولی وقتی ی مورچه رو ناکار میکنین عذاب وجدان می گیرین؟؟؟
من که به شخصه احساس ریگی بودن بهم دس میده، والا...



امیر^_^

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 17:36  توسط امیر حسین  | 

 سلام بچه ها فعلا چون امیرحسین ترفیکش تمونه برا همین این چند روز ما بیشتر مینویسیم (من(امیر) و مهدی.و)

امید وارم از مطالب ما نیز دیدن و نظر بدهید                  

که ما باز هم بنویسیم یا فقط امیرحسین بنویسه؟                                         

                                                                                                                                امیر^_^

ایمیل من (امیر):  amirhxxx@gmail.com


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 17:19  توسط امیر حسین  | 

نمی گیم ترکه که به کسی برنخورد مظفر زنگ زده فلسطین یه نفر گوشی برداشته بعد فوری رفته تووبلاگش نوشته :

رسوایی بزرگ فلسطین هیچگاه اشغال نبوده


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 20:45  توسط امیر حسین  | 

از شانسما تا اومديم به وبلاگمون سر و ساماني بدهيم ترافيكمون تموم شد الانم از مدرسه دارم مطلب مي زارم بچهها من مدتي نيستم و دوستم لطف مي كنه و مطالبو به روز مي كنه بچه ها خواهشا وبلاگمو بخونين و به بقيه هم معرفيش كنيد و قتي برگشتم از خجالتتون در ميام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 17:41  توسط امیر حسین  | 

بایکی از دوستهام رفتم لوازم کاپیوتری یه قطعه بخرم دختره از در اومد تولب تابش رو کوبید روی میز صاحب مغازه گفت مشکلی پیش اومده خانوم  دختره میگه معلومه که پیش اومده هرکاری میکنم این لب تاب اطلاعات لب تاب قبلی را در خودش ذخیره نمکند صاحب مغازه: اگرمی خواهید ازتون پس بگیرم باید خودم ببینم دختره در کمال آرامش واعتماد به نفس موس را از توی کیفش در آورده وصل کرده به لب تاب قبلیش با کلیک راست کل درایو Cرا کپی گرفته بعد موس را کند وصل کرده به لب تاب جدیده بعد کلیک راست کرده میگه آقای مغازه دار مشاهده می کنی آقا پسر شما هم بیا ببین اصلا گزینه ی PASTE اش غیرفعاله   

از این دست مطالب می توانید تو وبلاگ خودم:

www.funtext.blogfa.com

مطالعه کنید.با تشکر. مهدی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 16:14  توسط امیر حسین  | 

سلام  به همگی من مهدی دوست امیر حسینم که دارم براتون مینویسم چراامیرحسین نمی نویسه؟راستش این دوست ما ترافیکش تموم شده نمی تونه کاری بکنه ازمن هم خواهش کرد که بیام از طرف اون از همه ی شما عذر خواهی کنم فعلا تا اطلاع ثانوی من در خدمت شما هستم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 16:10  توسط امیر حسین  | 

سلام بر تمام آبجی ها و داداشای گلم ببخشید مدت طولانی بود نبودم حتی سه پست آخرم رو هم یکی از هم کلاسی هام برام می زاشت اومدم پیاماتونو خوندم من بی معرفت نیستم که بهتون سر نمی زنم یه مشکل برام پیش اومده بود که فعلا از گفتنش معذورم امید وارم شما بنده را ببخشید و با بازدید های زیاد خود مانند قبل ما را خوشحال سازید

امیر حسین

راستی امروز تیم ملی با گینه بازی داره در روزایی که ژاپن و کره جنوبی با برزیل و ایتالیا بازی دارند ما باید با تیم هایی مثل گینه بازی کنیم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 17:21  توسط امیر حسین  | 

چند روز پیش معلممون در کلاس یه سوتی خیلی بد داد که همه ی بچه ها خندیدندمعلم که داشت ضایع می شدیکی از بچه ها را بلند کرد جلوی من نگهش داشت خودش هم پشت به من ایستادمعلم گفت چرا می خندی خنده داره پسر تا اومد خندش را کنترل کند  نگاهش به من افتاد که همین جوری داشتم میخندیدم بعد یه دفعه خندش گرفت معلم ما هم نامردی نکرد وتا آخر زنگ همین جوری چپ وراستش میکرد پسره صورتش شبیه اونهایی شده که حموم آفتا ب میگیرند من هم تا آخر زنگ اینقدر خندیدم که اشکم در اومد 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 15:29  توسط امیر حسین  | 

بچه ها خونمون مهمون اومده بود بعد جاتون خالی کباب درست کرده بودیم آخر غذا که شد همه گفتن دست شما درد نکنه خیلی خوب بود  وقتی مادر بزرگم این را گفت من گفتم من همه کار ها را انجام دادم دست مامان بابام درد نکنه مادر بزرگم گفت فدات شم بعد گفت خدایا اینقدر به من عمر بده که زندگی امیر حسینو (منو) ببینم ..

یعنی واقعا موندم این همه سال از خدا عمر گرفتم مشغول چه کاری بودم که تازه می خوام زندگی کنم یه فاتحه برام بخونین به دنیا بیام

راستی استقلال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟444444444444444


+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت 22:26  توسط امیر حسین  | 

مگسي را كشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است


طفل معصوم به دور سر من میچرخید،


به خیالش قندم


یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم
!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد؛


مگس خوبی بود
...

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،


مگسی را کشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 21:13  توسط امیر حسین  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 18:28  توسط امیر حسین  | 

امروز 22 بهمن بود ما هم بهجای رفتن تو راهپیمایی رفیتیم خونه مادر بزرگمون کمک برای خونه تکونی از کت و کول افتادیم البته پدرم رفت ولی من نرفتم بچه ها یه سوال داشتم ازتون یه مدات بازدید وبلاگم خیییییییلی بالا بود ولی مدتیه کم شده چی کار کنم که بازدیدم بالا بره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 18:18  توسط امیر حسین  | 

آخ بچه ها امروز به خاطر 22 بهمن تو مدرسمون به ما نهار دادن البته مدرسه ما زیاد از این کارا می کنه ها و لی گفتم بسوزید 

 امروز  سر کلاس ریاضی بودیم دبیرمون داشت بچه ها رو یکی یکی میاورد پا تخته و هر کی سوالو بلد نبود براش نامه می داد تا پدر نادرش بیان حدود 5 نفری تا آمار من نامه گرفته بودن (آمار من 9 ) که نوبت من شد منم با ترس و لرز رفتم پا تخته تا دبیر سوالو نوشت گفت حل کن یهو زنگ خورد نمی دونی چه قدر شاد بودم یعنی خدا بده از این شانسا به شماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 13:50  توسط امیر حسین  | 

امروز هم مساوی کردیم اینقدر پکرم که دیکه نای نوشتن خاطراتمو ندارم ولی حالا یه خاطرهمی نویسم امروز یکی از رفقام به من یک کاغذ داد روش نوشته بود آیا از بی کسی رنج می برید آیا خیلی تنها هستید آیا احساس بدی دارید آیا فکر می کنید مو جود اضافی هستید خب به درک فکر کنید به من چه اینقدر فکر کن تا جونت بالا بیاد

یعنی این رفیقه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 19:47  توسط امیر حسین  | 

نوجوانی یعنی طغیان مبادا طغیان شما نسیان بوجود آورده و شما  راه زیبای خود  را فراموش کنید .

اکنون زمان شکوفا شدن گل وجود شماست مبادا اجازه دهید سرمای راه شکوفه های وجودتان را به بار ننشاند . دستان خدا سایبان وجودتان

امیر حسین

آخ آ بچه ها امروز تو مدرسه کنار بوفمون آب یخ زده بود هر کی می رسید می خورد زمین اصلا وضعی بود حدود 30 نفر اونجا با عرض معذرت گوز ملق شدند خود من هم یکی از آن انسان های بر گزیده بودم داشتم رد می شدم یکی از رفقایم مرا هل داد و من ناگهان خود را در میان آسمان وزمین دیدم   بچه ها می خوام نظرتونو در باره متن ادبی بالا بدونم چون متنش دست نخوردس یعنی از جایی کپی نشده و نوشته خودمونه نظر فراموش نشه در ضمن در نظر سنجی ها شرکت کنید

بچه ها به نظرتون پرسپولیس فردا می تونه فجرو 6 تاییییی کنه ؟ به قول یکی از رفقا همه تو نظرات برام 6666 بنویسید تا انشا الله 6 تا بزنیم هر کی 6 نفرسته خودش فرهاد مجیدیه پدر بزرگشم فتح الله زاده

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 22:30  توسط امیر حسین  |